تبليغاتX
عقل سلیم
ایمان دانشی است در دل, ورای دسترس دلیل و برهان
عقل سلیم
چهارشنبه 1 فروردین1386


...

 

 

دوام ما به بهای پیام ما بسته است

.

..

...

خداحافظ عقل سلیم تا ...

 

 



+ ا نوشته شده توسط : .-'_.-'-._'-. فهیمه .-'_.-'-._'-. در ساعت 23:0
پنجشنبه 30 آذر1385


او بی نهایت است اما ...



خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان؛ اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود
و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود، و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود، و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود، و به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود... پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر.
برادر مي‌شود محتاجان برادري را. همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را. طفل مي‌شود عقيمان را. اميد مي‌شود نااميدان را.
راه مي‌شود گم‌گشتگان را. نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را. شمشير مي‌شود رزمندگان را. عصا مي‌شود پيران را. عشق مي‌شود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را. به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهيز از معامله با ابليس.
بشوييد قلب‌هايتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف
و زبان‌هايتان را از هر گفتار ِناپاك
و دست‌هايتان را از هر آلودگي در بازار...
و بپرهيزيد از ناجوانمردي‌ها، ناراستي‌ها، نامردمي‌ها!

چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند، چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند و بر بند تاب، با كودكانتان تاب مي‌خورد، و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند و در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند...

مگر از زندگي چه مي‌خواهيد،

كه در خدايي خدا يافت نمي‌شود، كه به شيطان پناه مي‌بريد؟
كه در عشق يافت نمي‌شود، كه به نفرت پناه مي‌بريد؟
كه در سلامت يافت نمي‌شود كه به خلاف پناه مي‌بريد؟

قلب‌هايتان را از حقارت كينه تهي كنيد
و با عظمت عشق پر كنيد.
زيرا كه عشق چون عقاب است. بالا مي‌پرد و دور... بي اعتنا به حقيران ِ در روح.
كينه چون لاشخور و كركس است. كوتاه مي‌پرد و سنگين. جز مردار به هيچ چيز نمي‌انديشد.
بـراي عاشق، ناب ترين، شور است و زندگي و نشاط.
براي لاشخور،خوبترين،جسدي ست متلاشي ...

[ ملاصدرا ]
در كتاب مردي در تبعيد ابدي
از نادر ابراهيمي


+ ا نوشته شده توسط : .-'_.-'-._'-. فهیمه .-'_.-'-._'-. در ساعت 20:38
دوشنبه 20 آذر1385


یالطیف

آرام باش.توکل کن.تفکر کن و آستین ها را بالا بزن .خواهی دید که خداوند زود تر دست به کار شده.

                                                                                                             امام علی(ع)



+ ا نوشته شده توسط : .-'_.-'-._'-. خاتون .-'_.-'-._'-. در ساعت 18:39
دوشنبه 6 آذر1385




برای فهیمه ی عزیز

در آغاز فصل زمستان با گرمای وجودت سرزمین ما را گرم کردی.

خیلی دوستانه می گویم: " تولدت مبارک."



+ ا نوشته شده توسط : .-'_.-'-._'-. خاتون .-'_.-'-._'-. در ساعت 17:6
سه شنبه 16 آبان1385




داستان وفاداری زنی در تاریخ.خواندن این داستان را به همه عاشق های زود گذر توصیه می کنم تا مفهوم واقعی عشق را در خود نپندارند.

 

 

پان ته آ و آبراداتاس

پان ته آ زنی بود شوشی که مادی ها با خیمه ممتاز برای کوروش گذارده بود .وی از حیث زیبایی همتا نداشت و همسرش آبراداتس بود که شاه آشور او را به سفارت نزد پادشاه باختر فرستاده بود تا عهدنامه ای منعقد سازد.کوروش چون دید شوهر زن غایب است اور ا به دوست صمیمی و مادی خود یعنی آراسپ سپرد تا موقع بازگشت شوهر پان ته آ  این زن را حفظ کند.آراسپ قبول کرد اما درباره زیبایی این زن نزد کوروش سخن ها گفت.کوروش حاضر نشد زن را ببیند و چنین گفت: می ترسم فریفته زیبایی او گشته و زن را به شوهرش پس ندهم.آراسپ مسئول نگهداری این زن شد اما بعد مدتی عاشق شده و نتوانست خودداری کند و به زن تکلیف کرد تا به او دست دهد.پان ته آ چون شوهر خود را دوست می داشت این تکلیف را رد کرد.آراسپ اصرار می کرد و زن دوری.بالاخره پان ته آ با تهدید آراسپ مواجه شد و با وجود آنکه قصد نداشت با گفتن این ماجرا به کوروش میان این دو دوست را به هم بزند ولی کسی را فرستاده و کوروش را باخبر کرد.کوروش ,ارته باذ را فرستاد تا آراسپ را ملامت نماید.آراسپ که فهمید کوروش از این قضیه مطلع شده ترسید و پشیمان شد.کوروش چون اندوه آراسپ را دید از تقصیر وی بگذشت.پان ته آ چون خبر رفتن آراسپ را به لیدیه شنید نزد کوروش رفته و گفت که وقتی شوهرم بیاید خواهی دید که برای تو صمیمی تر از آراسپ خواهد بود.کوروش پذیرفت تا رسولی فرستاد وخواستار بازگشت آبراداتاس شد.چون آبراداتاس رمز زن خود را شناخت با دو هزار سپاهی نزد کوروش آمد.چون رسید کوروش امر کرد وی را به خیمه پان ته آ برند.شور و شعف زن و شوهر را حد نبود.پان ته آ از نجابت,خودداری و عطوفت کوروش نزدشوهرش صحبت کرد و از آبراداتاس خواست نسبت به کوروش همان حسیات را بپرورد که کوروش نسبت به او پرورد.آبراداتاس در ساخت ارابه داس دار به کوروش کمک کرد.ارابه آبراداتاس دارای چهار مال بند و هشت اسب بسته بود.کم کم عازم نبرد بود که پان ته آ آمد.کلاه خودی از طلا-بازوبند و یاره هایی از همان فلز –قبایی ارغوانی که از پایین چین می خورد و یک پر کلاه لعل فام به همسرش تقدیم کرد.آبراداتاس در حیرت شد .پان ته آ اسلحه را به دست خود بر تن شوهرش پوشید در حالیکه سعی می کرد اشک هایش را پنهان کند.چون آبراداتاس خواست سوار اسب شود پان ته آ گفت:اگر زنانی هستند که شوهرشان را بیش از خودشان دوست دارند من گمان می کنم که یکی از آنها باشم.در ادامه حرف هایش گفت:وقتی که من اسیر و از آن کوروش شدم نه فقط او نخواست مرا برده خود بداند یا مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو حفظ کرد مثل اینکه زن برادر او باشم.چون آراسپ رفت, من به کوروش وعده دادم که اگر اجازه دهد تو را بخواهم تا بیایی و برای او متحدی با وفاتر و مفید تر از آراسپ باشی.آبراداتاس چون اینها را شنید دست بر سر همسرش گذاشت و رو به آسمان کرده, گفت:خدایا چنان کن من شوهری باشم لایق پان ته آ و دوستی درخور کوروش که با ما مردانه رفتار کرد.پس سوار شد و ارابه ران در را بست.پان ته آ که دیگر نمی توانس شوهرش را ببوسد چند با ارابه را بوسید .ارابه کم کم دور شد و پان ته آ ازعقب آن به راه افتاد.آبراداتاس فریاد می زد:پان ته آ دل قوی دار.خواجه سرایان و زنان پان ته آ را به چادر بردند.عاقبت آبراداتاس در نبرد با مصری ها کشته شد .به کوروش خبر مرگ این مرد بزرگ را داده و اعلام کردن همسرش جسد او را یافته و به کنار رود پاکتول برده و خدمه ها مشغول کندن قبر هستند.کوروش دست بر ران خود زد و با هزار سوار به محل مزبور رفت.پان ته آ روی خاک نشسته و سر آبراداتاس  را روی زانو گرفته و بهترین لباس شوهرش را بر جسد پوشانده بود و اشک می ریخت.کوروش چون رسید و جسد را دید گفت:افسوس ای دوست خوب و با وفا ما را گذاشتی و درگذشتی.پس دست مرده را گرفت اما این دست در دست کوروش بماند زیرا یک مصری آن را تبر از بدن جدا کرده بود.پان ته آ دست را از کوروش گرفته ,بوسید و به ساعد چسباند.کوروش بی اندازه متاسف بود و آنجا را ترک کرد در حالیکه یارانش بهترین زینت ها را برای جسد آورده بودند.پان ته آ خواجه ها را به این بهانه که می خواهد تنها برای شوهرش زاری کند دور کرد.فقط دایه اش را نگاه داشت و به او گفت:پس از اینکه من مردم جسد من و شوهرم را در یک قالی بپوش .دایه هر چه کرد نتوانست او را از خودکشی بازدارد.پان ته آ خنجری که با خود داشت را بر کشید و ضربتی به خود زد و سر بر سینه شوهرش گذاشته و جان تسلیم کرد.خواجه های پان ته آ چون مطلع شدند هر سه خنجر ها را کشیده و انتحار کردند.چون کوروش مطلع شد مراسم دفن باشکوهی برای آن زن و شهر به عمل آورد و مقبره وسیعی برای آنان ساخت.گویند این مقبره هنوز پابرجاست و بر ستونی نام این زن و شوهر به زبان سریانی حک شده.بر روی کتیبه نوشته:حاملین عصای سلطنت.

 



+ ا نوشته شده توسط : .-'_.-'-._'-. خاتون .-'_.-'-._'-. در ساعت 18:51
سه شنبه 18 مهر1385


شب قدر ای مقلب القلوب

تا دیروز میگفتم:
و تمام زندگی به دنبال یک کلمه : تقدیر

اما الآن ارزش دو ساعت رو هم با تمام زندگی برابر نمیدونم
دو ساعتی که باعث یک کلمه شد: تغییر
و چه شگرف است این حدیث فصل گرم زندگی
حدیث هر فصل زندگی

پس به دنبال این تک کلمه جادویی درونم:
تمام مطالب قبلی این پست رو به زباله دان تاریخ پیوند دادم
دیگر حرام است
دیگر بس است

خدایا شکرت

خدایا کمکم کن


----------------------
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال


یاحق ... یاحقیقت ... یاعلی

+ ا نوشته شده توسط : .-'_.-'-._'-. فهیمه .-'_.-'-._'-. در ساعت 18:31
چهارشنبه 29 شهریور1385




به مناسبت سفر اولین فضانورد ایرانی

 

 

تنهای تنهایی در این لایتناهی. این توپ آبی رنگ، زیبا و یکدست بدون مرز.حقیر و کوچک. ... و خداوند نزدیک . آن قدر نزدیک که گرمایش از پوست و گوشت و خون به قلبت خواهد رسید. به یادش می آوری چون تنهای تنهایی و ابدیت در جریان.

 

                                                                                      ....!!!



+ ا نوشته شده توسط : .-'_.-'-._'-. خاتون .-'_.-'-._'-. در ساعت 12:18
جمعه 17 شهریور1385


اینو بخونید بعد بگید پارسی را پاس بداریم یا پاس بدهیم!




گفته بوديم که در اين گاهنوشت متني يا گاهي هم طنزي مينويسيم

اما پيه شرمنده شدنش را هم به تنمان ماليديم چرا که :

طنز اين هفته ما طنزيست فرهنگي و مستند حاصل زحمات بي بديل فرهنگستان ادب فارسي

فرهنگستان که نه, ننگستان

فرهنگستان ادب فارسي که نه, فرهنگستان غلط فارسي

پس بخوانيم اين محصول دست ننگستان غلط فارسيمان را ... با آه, با اشک :

زين پس نگوييم ... بگوييم ...

مثال: زين پس نگوييم آحاد بگوييم يکان

پارکت: چوبفرش

کاپيتان: سريار

آخرالزمان: پسين زمان

آدميت: مردمى کردن

آستيگمات: کژ بين

اجنه: پريان

اسکي: برف سُري , اسکيت: يخ سُري

آشوب طلب: آشوب خواه

اجرايي: کاربستني

آژانس: کارگزارى

اختصاصي: برگزيدگى

اخروي: آن‌جهانى

اتفاق آراء: هم‌خواستى

اتکاء به نفس: به خود استوارى

اعتماد به نفس: به خود ايستايى

اخلاقيات: فرهنگ‌رفتار

اراجيف: ژاژها، بيهوده سخنان

استوديو: هنرگاه

از قضا: از سرنوشت

اضافه حقوق: بيش‌مزد , اضافه‌کاري: بيش‌کارى

استراق سمع: دزدگوشى

اعداد: شماره‌ها

استدلال: گواه‌آورى

استثناء: جداخواهى


آقا من به این 4 خط بالاتر (که غیر قابل انکاره ) کاری ندارم هنوزم میگم فارسی را پاس بداریم



منبع:

پرتو، ابولقاسم. واژه‌ياب: فرهنگ برابرهاى پارسى واژگان بيگانه. انتشارات اساطير. چاپ دوم،1377


تعدادی هم از برنامه ای در رادیو جوان که من پارسال شنیدم همچین اسمهایی داشت: وقتی واژه ها به صدا در می آیند.
(واقعا دیگه صدای این واژه های بدبخت هم در اومد از بس ...)

 

راستی عید همگی مبارک

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کآن چهره ی مشعشع تابانم آرزوست



اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا






+ ا نوشته شده توسط : .-'_.-'-._'-. فهیمه .-'_.-'-._'-. در ساعت 15:18
سه شنبه 7 شهریور1385




عشق"

 

عشق،یک عکس یادگاری نیست،یک مزاح شش ماهه یا یک ساله نیست.واقعیت عشق در بقای آن است. حقیقت عشق در عمق آن ،و این هردو در اراده ی انسانی است که می خواهد رفعت زندگی را به زندگی باز گرداند. من دختران و پسران بسیاری را می شناسم که تمام هدفشان از طرح مسئله ی عشق ،رسیدن است.عجب جنجالی به پا می کنند!

عجب در گیر می شوند!

اعتصاب غذا . تهدید . گریه . سکوت . فریاد...و سرانجام،رسیدن.

اما از همین لحظه مشکل آغاز می شود. وقتی هدف اینقدر نزدیک باشد_گرچه کمی هم دور به نظر می رسد_ بعد از زمانی که برق آسا می گذرد دیگر نمی دانند چه باید بکنند . با اولین شست و شوی پرده ها ،لب پر شدن بشقاب ها ، بوی کهنگی گرفتن جهیزیه ، می مانند معطل.

این را باید دانست که رسیدن ،پله ی اول مناره ای است که بر اوج آن اذان عاشقانه می گویند. برنامه یی برای بعد از وصل.

برنامه ای برای تداوم بخشیدن به وصل.

از وصل ممکن و آسان تن به وصل دشوار و خطیر روح.



+ ا نوشته شده توسط : .-'_.-'-._'-. خاتون .-'_.-'-._'-. در ساعت 20:17
پنجشنبه 26 مرداد1385




 

بله

ظاهرا ما نفهم بوديم!

و

در راستاي نفهم بودنمان پيروزي لبنان را تبريک ميگوييم. آخر چرا ما نميخواهيم بفهميم؟

آقاي بوش ما را و تمامي مردمان کشورت را که با تمام سانسورهاي خبريت بازهم نفهمند ببخش

ما را ببخش که با تمام شواهد عيني و تصاوير مشمئز کننده و رقت بار ابوغريب و گوانتانامو بازهم نفهمیدیم که شما بیگناهید!!

ما به شما که قادر به فهميدن مطالبي هستيد که ساليان دراز زمان ميبرد تا جهانيان بفهمند, اساعه ادب نکرده و نه تنها تبريک نميگوييم بلکه با تمام وجود مراتب تاسف و تسليت خود را نثارتان ميکنيم

                                باشد که روزي برسد تا شما هم اينگونه نفهم شويد

آمين

 

پ.ن:

مطلب بالا با استناد به اين لينک و خبر صدا و سیما نوشته شده است

 

لبنان آزاد شد ولی ...

                               

 



+ ا نوشته شده توسط : .-'_.-'-._'-. فهیمه .-'_.-'-._'-. در ساعت 11:51